تاریخچه جلوه های بصری

Special-Effect-History.jpg

تصاویر خیالی که در فیلم، تلویزیون، تئاتر و صنایع سرگرمی سازی جهت شبیه سازی رویدادهای ذهنی در یک داستان نمایش داده می شود، به اصطلاح جلوه های ویژه نامیده می شود (که به اختصار به آن FX هم می گویند).جلوه های ویژه بطور سنتی به دو بخش جلوه های بصری و جلوه های مکانیکی تقسیم می شود. با سینتک همراه شوید.

تاریخچه جلوه های بصری
جلوه های مکانیکی (که جلوه های فیزیکی هم نامیده می شود) معمولاً بصورت همزمان سر صحنه فیلمبرداری مورد استفاده قرار می گیرند. جلوه های مکانیکی شامل استفاده از لوازم ماشینی و خودکار، دکور صحنه، تصاویر خام (نقاشی ها)، آتش بازی و افکت های اتمسفری مانند ایجاد باد، باران، برف، مه، ابر و... می باشد. حرکت یک اتومبیل بدون راننده یا منفجر کردن یک ساختمان از موارد جلوه های مکانیکی است. جلوه های مکانیکی غالباً با طراحی صحنه و گریم در هم می آمیزند. بطور مثال برای صحنه های جنگ و دعوا از دیوارهای شُل و ترک دار استفاده می شود و یا برای آرایش یک بازیگر به شکل هیولا، از گریم های ماقبل تاریخ استفاده می گردد.
از دهه1990 به این سو، تصاویر رایانه ای (CGI) نقش اول فناوری جلوه های ویژه را ایفا می کنند. تصاویر رایانه ای به فیلم ساز کنترل بیشتری داده و باعث می شود تا بسیاری از افکت ها با اطمینان بیشتر و هزینه کمتری انجام شوند. در نتیجه می توان گفت که تصاویر رایانه ای جای بیشتر جلوه های مکانیکی و بصری را گرفته است.

شکل گیری اولیه
در سال 1856 میلادی، اُسکار رِج لَندر برای نخستین بار از یک حقه تصویری استفاده کرد. او چندین بخش مختلف از 32 نگاتیو را در قالب یک تصویر در هم ترکیب کرد. در سال 1895، آلفرد کلارک اولین جلوه ویژه سینمایی را بکار برد. او زمانی که می خواست صحنه حکم اعدام ماری- ملکه اسکاتلند- را به تصویر بکشد و سر او را از بدن جدا کند، بازیگر دیگری را به جای ماری به کار گرفته، لباس های ماری را تن وی پوشاند و بجایش به روی صحنه اعدام فرستاد. به محض اینکه جلاد تبر خود را روی سر محکوم بالا برد، کلارک دوربین را متوقف کرد، به تمام بازیگران فرمان داد تا از جایشان تکان نخورند و بازیگر بدل ماری را از صحنه پایین کشید. او سپس یک ماکت بی جان از ماری را در جای وی قرار داد، دوربین دوباره شروع به فیلم گرفتن کرد و جلاد تبر خود را پایین آورده، سر ماکت را از تنش جدا نمود. "چنین تکنیک هایی در دل صنعت تولید جلوه های ویژه در قرن آینده باقی خواهد ماند". این "حقه توقف" نه تنها اولین حقه سینمایی، بلکه اولین نوع حقه تصویری بود که فقط در سینما قابلیت اجرا داشت.
در سال 1896، جرج ملیس شعبده باز فرانسوی بطور کاملاً اتفاقی همان "حقه توقف" را کشف کرد. دوربین وی زمانی که داشت از جمعیتی در یکی از خیابان های پاریس فیلم می گرفت، گیر کرد و به اصطلاح گریپاژ کرد. وی زمانی که فیلم را بازبینی می کرد، متوجه شد که "حقه توقف" یک کامیون را به یک نعش کش، و مردها را به زن ها تبدیل کرده و مسیر عابرین پیاده را نیز تغییر داده است. ملیس که در آن زمان مدیر صحنه تئاتر روبرت هودین بود، بر آن شد تا با استفاده از تکنیک هایی مانند نوردهی چند جانبه، عکاسی با وقفه، محو تصویر و رنگ های دستی بیش از 500 فیلم کوتاه بسازد. بخاطر قابلیت های خارق العاده در به بازی گرفتن و تغییر دادن واقعیت ها در سینما، از جرج ملیس پُرکار گاهی بعنوان "سینما- شعبده" یاد می شود. معروف ترین فیلم او (به فرانسوی Le Voyage dans la lune) که هجوی طنزآلود از رمان سفر به کره ماه ژول ورن است، ترکیبی از انیمیشن و اکشن زنده را به نمایش گذاشته بود و همچنین شامل نقاشی های وسیع میناتوری و مات بود.
از سال 1910 تا 1920، عمده نوآوری ها در جلوه های ویژه در نماهای مات خلاصه می شد که پیشقراول آن کسی نبود جز نورمن دان. در نماهای مات اولیه، تکه های مقوا جلوی نور فیلم را می گرفتند که البته بعداً نوردهی می شد. نورمن این تکنیک را با "نمای شیشه ای" ترکیب نمود. وی بجای استفاده از تکه های مقوا برای سد کردن راه نور بر روی قسمت هایی از فیلم، آن قسمت ها را به رنگ سیاه درآورد تا از تابش هرگونه نور بروی فیلم جلوگیری کند. آنگاه از این فیلم یک فریم بر روی سه پایه نمایش داده می شود، جایی که صفحه مات در پس زمینه قرار دارد. با خلق یک صفحه مات از یک تصویر مستقیم از فیلم، ترسیم یک تصویر با توجه به مقیاس و دورنما بسیار ساده تر خواهد بود (ضعف اصلی نمای شیشه ای). این تکنیک نورمن دان بواسطه تصاویر طبیعی که خلق می کرد، تبدیل به نمونه برجسته ای از نماهای مات شد.
در طول دهه 1920 تا 1930، تکنیک های جلوه های ویژه در سینما پیشرفت قابل توجهی کرد. تکنیک های بسیاری مانند فرآیند شوفان در واقع شکل های تغییر یافته ای از تکنیک روح فلفل (Pepper’s ghost) در تئاتر و تکنیک نوردهی دوگانه و ترکیب صفحات مات در عکاسی بودند. نوردهی از پشت، پیشرفتی در صنعت استفاده از پس زمینه های رنگی در تئاتر محسوب می شد که جایگزین تصاویر متحرک جهت خلق پس زمینه های متحرک گردید. چهره پردازی صورت بازیگران از ماسک سازی سنتی منشأ گرفت و به موازات پیشرفت هایی در حوزه گریم، ماسک های فوق العاده ای ساخته شد که دقیقاً مناسب صورت بازیگر مورد نظر بود. متعاقب آن و همراه با پیشرفت های علمی، ماسک های وحشتناک برای فیلم های ترسناک نیز ساخته شد.
به فاصله اندکی تکنیک های زیادی شکوفا شده و رشد کردند. یکی از آنها حقه توقف بود که فقط در سینما کاربرد داشت. انیمیشن، خلق توهم حرکت، بوسیله نقاشی (که برجسته ترین آن توسط وینسور مک کِی در انیمیشن گِرتی دایناسور انجام شد) و مدل های سه بُعدی (که برجسته ترین آن توسط ویلیس اوبرایان در انیمیشن دنیای گمشده و کینگ کونگ انجام شد) شکل گرفت. بسیاری از استودیوها، دپارتمان های جلوه های ویژه در داخل ساختمان خود تأسیس کردند که تقریباً تمام ابعاد بصری و مکانیکی حقه های سینمایی را انجام می دهند.
همچنین، مشکل شبیه سازی صحنه ها در سینما باعث شد تا استفاده از مینیاتورها جان بگیرد. بدین سان، صحنه جنگ های دریایی می توانست با استفاده از مدل ها داخل خود استودیو به تصویر کشیده شود. غرق شدن ناو ها و سقوط هواپیماها می توانست بدون هیچگونه خطر جانی به نمایش درآید. از همه شگفت انگیز تر، با استفاده از مینیاتورها و صفحات مات می شد دنیاهایی را به تصویر کشید که اصلاً وجود خارجی نداشتند. فیلم متروپلیس اثر فریتز لانگ، نخستین نمایش از جلوه های ویژه بود که در آن از مینیاتورها، صفحات مات، فرآیند شوفان و ترکیب مرکب استفاده شد.
یک ابتکار مهم در تصویرسازی جلوه های ویژه، ظهور و پیشرفت چاپگر نوری بود. یک چاپگر نوری در واقع پرژکتوری است که لنز دوربین را هدف می گیرد و برای کپی کردن فیلم ها جهت پخش و توزیع از آن استفاده می شد. تا زمانی که "لینوود جی دان" طراحی و استفاده از چاپگر نوری را ارتقا نداده بود، نماهای افکت ها در قالب افکت های داخل دوربین اجرا می شد. دان ثابت کرد که می شود از چاپگر نوری جهت ترکیب تصاویر به روش های نو و خلق تصاویر خیالی بدیع استفاده کرد. یکی از نخستین عرصه های نمایش برای هنرمایی دان، فیلم "همشهری کِین" اثر اورسن ولز بود که لوکیشن هایی مانند زانادو (و برخی نماهای معروف فوکوس عمیق گرِگ تولاند) بوسیله چاپگر نوری خلق شد.

آغاز دوره رنگی
رشد و تکامل تصویرسازی رنگی، نیازمند پیشرفت بیشتر تکنیک های جلوه های ویژه بود. رنگ، امکان رشد تکنیک های مات سیار مانند تکنیک پرده آبی و فرآیند بخار سدیم را فراهم کرد. بسیاری از فیلم ها نقطه اوجی در اجرای جلوه های ویژه شدند: فیلم سیاره ممنوعه از صفحات مات، انیمیشن و کار مینیاتوری برای خلق محیط های خارق العاده و عجیب و غریب استفاده کرد. در فیلم ده فرمان، جان فالتون از کمپانی فیلم سازی پارامونت، جمعیت های سیاهی لشکر در صحنه های خروج بنی اسرائیل از مصر را با ترکیبی دقیق در یکدیگر تکثیر کرد، عمارت های عظیم رمِسسِ فرعون را بوسیله مدل ها و ماکت ها بازسازی نمود و دریای سرخ را با ترکیبی از صفحات مات سیار و مخزن های آب از وسط باز کرد. رای هاری هاسن، هنر انیمیشن استاپ موشن را با تکنیک های خاص ترکیبی اش امتداد بخشید تا فیلم های فانتزی تحسین برانگیزی مانند جیسون و آرگونوت ها را بسازد (فیلمی که نقطه اوج آن، جنگ شمشیر با هفت اسکلت انیمیشنی، نقطه عطفی در جلوه های ویژه محسوب می شود).

شکوفایی داستان های علمی- تخیلی
در دهه های 1950 و 1960 جلوه های ویژه جدید و متعددی به حوزه سینما وارد شد که سطح باورپذیری و رئالیسم را تا حد زیادی افزایش می داد. آثار کارگردانان پیشگامی همچون پاول کلوشانتسف تا ده ها سال مورد استفاده قرار گرفت.
اما براستی اگر یک فیلم سطح معیار جلوه های ویژه را بالا برده باشد، فیلمی نیست جز ادیسه فضا؛ کاری از استنلی کوبریک که بجای استفاده از یک تیم جلوه های ویژه درون استودیویی، گروه جلوه های ویژه خودش را گردهم آورد (که متشکل از داگلاس ترامبل، تام هوارد، کان پدرسن و والی ویورز بود). در این فیلم، نسخه های کوچکی از سفینه های فضایی به دقت ساخته و به تصویر کشیده شده بودند. نماهای سفینه های فضایی از طریق روتوسکوپ هایی که با دست نقاشی شده بود و با کنترل دقیق حرکات، در داخل دوربین با یکدیگر ترکیب شده بود- بازگشتی شگفت انگیز به دوران سینمای صامت، اما با نتایجی حیرت آور. پسزمینه دورنماها و مناظر افریقایی در سکانس "پیدایش انسان" با تصویر برداری و صدابرداری سر صحنه از طریق تکنیک پروجکشن سالنی (که آن زمان تازه وارد حوزه سینما شده بود) ترکیب شد. صحنه هایی که باید در محیط های بی وزنی زمین گرفته می شد، بوسیله کابل های مخفی، آینه و دکورهای چرخشی بزرگ تصویربرداری شد. فیلم فرجام (Finale)، سفری شگفت انگیز با صحنه های توهم زا، کاری از داگلاس ترامبل بود که در آن از تکنیک جدیدی بنام Slit-scan استفاده کرد.
دهه 1970 با دو تغییر بزرگ در حوزه جلوه های ویژه همراه بود. اولی تغییر اقتصادی بود: در دوران رکود صنعت سینما در اواخر دهه 60 و اوایل 70، بسیاری از استودیوها دپارتمان های داخلی جلوه های ویژه خود را تعطیل کردند. در این میان بسیاری از متخصصین بصورت مستقل بکار خود ادامه دادند و یا برای خود کمپانی جلوه های ویژه براه انداختند که گاهی فقط در یک زمینه تخصصی مثل جلوه های بصری، انیمیشن یا... کار می کردند.
تغییر دوم بواسطه موفقیت چشمگیر دو فیلم پرفروش علمی- تخیلی در سال 1977 اتفاق افتاد. جنگ ستارگان جرج لوکاس، در واقع آغازگر دوران فیلم های فانتزی با جلوه های ویژه گران قیمت و تأثیر گذار بود. ناظر افکت ها، جان دیکسترا به همراه گروهش به موفقیت های جدیدی در فناوری جلوه های ویژه دست یافتند. آنها یک دکل دوربین که بوسیله رایانه کنترل می شد را طراحی کردند و نام آنرا دیکسترافلکس گذاشتند. این دستگاه تکرار دقیق حرکت دوربین را ممکن می ساخت و ترکیب صفحات مات سیار را به طرز چشمگیری تسهیل می کرد. همچنین فرسایش تصاویر فیلم در طول فرآیند ترکیب، بوسیله ابتکارات دیگری کاهش یافت: در دکل دیکسترافلکس از دوربین های VistaVision استفاده می شد که از تصاویر بصورت افقی و تمام صفحه فیلمبرداری می کرد، در هر فریم از فیلم خیلی بیشتری و در فرآیند ترکیب از لایه های نازک تری استفاده می کرد. گروه جلوه های ویژه ای که لوکاس و دیکسترا جمع کرده بودند، گروه "نور و جادوی صنعتی" لقب گرفتند و از سال 1977 در حوزه ابتکارات جلوه های ویژه پیشتاز بوده اند.
در همان سال، فیلم "برخورد نزدیک" استیون اسپیلبرگ با جلوه های ویژه خیره کننده داگلاس ترامبل خوش درخشید. ترامبل علاوه بر گسترش دادن سیستم کنترل حرکتی خودش، تکنیک هایی برای ایجاد شعله لنز (که در آن اشکال از طریق انعکاس نور در لنزهای دوربین ایجاد می شدند) بکار برد تا بشقاب پرنده های ناشناخته فیلم را خلق کند.
موفقیت قابل توجه این دو فیلم باعث شد تا سرمایه گذاری های هنگفتی بر روی فیلم های فانتزی و جلوه های ویژه نوین انجام گیرد. موفقیت این فیلم ها در واقع الهام بخش تأسیس بسیاری از شرکت های مستقل جلوه های ویژه، پیشرفت چشمگیر تکنیک های موجود و گسترش تکنیک های جدیدی مانند تصاویر رایانه ای شد و همچنین تمایز میان جلوه های ویژه و جلوه های بصری را برجسته تر کرد. جلوه های بصری در واقع در مراحل پس از تولید اجرا می شود، اما جلوه های ویژه به افکت های مکانیکی و سر صحنه اطلاق می گردد.
ظهور تصاویر رایانه ای
ابتکار نوین و برجسته ای که در حوزه جلوه های ویژه صورت گرفت، ظهور و گسترش تصاویر رایانه ای بود که تقریباً تمام جنبه های جلوه های ویژه در سینما را تحت تأثیر خود تغییر داد. ترکیب های دیجیتال نسبت به ترکیب های بصری به متخصص کنترل فوق العاده بیشتر و آزادی عمل خلاقانه ای می دهد و مانند فرآیندهای آنالوگ، فرسایش تصویر ندارد. تصاویر دیجیتال متخصصین را قادر ساخته تا مدل های جامع، نقاشی های مات و حتی کاراکترهایی بسازند که توسط نرم افزارهای انعطاف پذیر رایانه ای بخوبی قابل فهم و شناسایی است.
شگفت انگیزترین کاربرد تصاویر رایانه ای خلق تصاویر موجودات فانتزی و افسانه ای بصورت کاملاً باورپذیر و واقعی است. این تصاویر با استفاده از تکنیک های انیمیشن و کارتون در رایانه ایجاد می شوند. در سال 1993، انیمیشن سازهای سبک استاپ موشن که بر روی خلق دایناسورهای فیلم پارک ژوراسیک اسپیلبرگ کار می کردند، در زمینه کاربرد ابزار ورودی رایانه آموزش دوباره دیدند. در سال 1995، فیلم هایی مانند داستان اسباب بازی نشان دادند که تمایز چندانی بین فیلم های واقعی و فیلم های انیمیشن وجود ندارد. دیگر نمونه های بارز این حوزه عبارتند از شخصیتی که در فیلم "شرلوک هلمز" از خرده شیشه های شکسته رنگی ساخته شده بود، شخصیتی که در فیلم "بید" مدام تغییر شکل می داد، شاخک آبی در فیلم "دوزخ"، ترمیناتور T-1000 در فیلم "ترمیناتور 2"، ارتش انبوه روبات ها و موجودات فانتزی در سه گانه های "جنگ ستارگان" و "ارباب حلقه ها" و بالاخره شخصیت پاندورا در فیلم "آواتار".
طراحی و کاربرد
هرچند که بیشتر کار جلوه های ویژه در مرحله پس از تولید انجام می شود، اما باید به دقت طراحی شده و در مراحل پیش تولید و تولید طراحی و تنظیم شود. ناظر جلوه های بصری معمولاً از بدو مرحله تولید با کارگردان و تمامی پرسنلی که به جلوه های ویژه مربوط می شوند، سروکار دارد.
جلوه های ویژه زنده
جلوه های ویژه زنده در واقع افکت هایی هستند که بصورت مستقیم و زنده جلوی تماشاگران اجرا می شوند؛ مانند رویدادهای ورزشی و کنسرت های موسیقی. افکت هایی که معمولاً استفاده می شوند عبارتند از: نورپردازی با لیزر، دود و مه، افکت های CO2، آتش بازی و افکت های اتمسفری مانند برف و حباب.

ترجمه شده در:
Real Dream Studio
مترجم: رضا قربانزاده