باید خیره‌کننده‌ترین تعقیب و گریز تاریخ سینما را می‌ساختیم!

Serial1.jpg

آخرین‌باری که آریا استارک (میزی ویلیامز) و ساندور «هوند» کلگان (روری مک‌کن) همدیگر را ملاقات کردند، هوند در نبردی پرخشونت مقهور برین تارت شده بود و به نظر می‌رسید مرگش حتمی است.   خط اصلی داستان فصل جدید «بازی تاج‌وتخت» در اپیزودهای «مرد درهم‌شکسته» و «هیچ‌کس» (قسمت‌های‌ هفتم و هشتم)، با غافلگیری‌های خاص خودش همراه بوده و روایتگر ماجرای بازگشت هوند و فرار جسورانه آریا از معبد است.

مارک مایلاد کارگردان سینما و تلویزیون بریتانیا که ساخت فصل اول سریال «The Affair» را در کارنامه خود دارد، دو اپیزود اخیر سریال «بازی تاج‌وتخت» را کارگردانی کرده است. او پیش از این، اپیزودهای سوم و چهارم فصل قبلی «بازی تاج‌وتخت» را نیز جلوی دوربین برده بود. مایلاد در گفت‌وگو با هالیوود ریپورتر درباره تجربه کارگردانی قسمت‌های هفت و هشت، نحوه ضبط سکانس طولانی فرار آریا و بازگشت ساندور و ... حرف‌های جالبی زده است. خلاصه‌ای از گفت‌وگوی کارگردان بریتانیایی را در ادامه می‌خوانید.

- در اپیزود «هیچ‌کس» شاهد فرار جسورانه و پرفرازونشیب آریا بودیم. انگیزه‌تان از به تصویر کشیدن صحنه این تعقیب و گریز طولانی چه بود؟

واقعا بامزه بود. خیلی زود این کار را شروع کردیم. آنها (دیوید بنیاف و دن ویس خالقان اصلی سریال) خیره‌کننده‌ترین سکانس تعقیب و گریز تاریخ سینما را می‌خواستند، پس باید کار بدون عجله و فشار پیش می‌رفت. من به شهر خیرونا در اسپانیا سفر کردم، جایی که بخش عمده آن سکانس را فیلمبرداری کردیم و این اتفاق خیلی زود افتاد؛ قبل از پیش‌تولید. بیش از دو بار به آنجا سفر کردم و در محله‌های شهر قدیمی خیرونا پرسه زدم و هر آنچه که در آنجا بود را به خوبی بررسی کردم و بعد با توجه به آنچه در دسترس‌مان بود شکل و شمایل آن سکانس را ترسیم کردم. نقطه آغاز این سکانس از جایی است که آریا در خیابانی که بازار میوه‌فروش‌هاست ناگهان شروع به غلتیدن می‌کند، با تمام آن پرتقال‌ها و پله‌ها. از همین نقطه‌ست که مسیر داستان تغییر می‌کند. لوکیشن‌مان حرف نداشت و می‌دانستم می‌خواهم باهاش چه کار کنم. بعد از همان جا شروع به ترسیم سکانس کردم. می‌خواستم از اوج شروع کنم و می‌خواستم حرکت عموما به سمت سرازیری و آمیخته به حس سقوط در دل تاریکی باشد و این تاریکی تا جهان زیرین شهر امتداد یابد. می‌خواستم خیابان‌ها باریک‌تر و باریک‌تر بشوند تا فشاری که روی شخصیت وجود داشت ملموس‌تر بشود و به مخاطب حس خفگی بدهد.

آریا یکی از شخصیت‌های محبوب من است و دلم می‌خواست همه کسانی که به تماشای اپیزود هشت می‌نشینند هر لحظه فکر کنند: «الانه که آریا بمیره. آریا واقعا می‌میره.» می‌خواستم از ترس به لبه مبل‌شان بچسبند. این دلیل اصلی من برای نحوه فیلمبرداری این سکانس بود؛ ایجاد آن تنش و تلاش برای فریب دادن مخاطب. فقط اگر دوباره به آن سکانس نگاه کنید متوجه هوش فوق‌العاده آریا می‌شوید.

- در اپیزود قبلی «The Broken Man» شاهد بازگشت روری مک‌کن در نقش هوند بودیم؛ اولین اپیزودی که در این فصل کارگردانی کردید. موقع ضبط آن اپیزود با روری و نویسنده‌ها درباره چه تغییراتی در شخصیت ساندور کلگان بحث کردید، به‌ویژه در مقایسه با آخرین‌باری که او را دیدیم؟

اولویت من این بود که در مرحله پیش‌تولید اول ببینم توی سر نویسنده‌ها چه می‌گذرد و بعد کارم را با روری شروع کنم که فوق‌العاده لذت‌بخش بود. او حرفه‌ای‌ترین و خارق‌العاده‌ترین تبرزن روی زمین است. (می‌خندد) نحوه استفاده‌اش از تبر واقعا تماشایی است. خیلی از پرسش‌هایم از نویسنده‌های سریال درباره میزان انسانیت در این شخصیت بود. واضح است که قبلا هم در بخش‌هایی از داستان با آن مواجه شدیم، مثل فصل دوم که به نجات سانسا در بحبوحه شورش‌ها کمک می‌کند. مجبور نبود به او کمک کند اما کرد. از این لحظه‌ها کم نبوده‌، این شلعه لرزان انسانیت در وجود هوند... او متناقض‌ترین شخصیت قصه و یکی از بزرگ‌ترین لذت‌های کار کردن در این پروژه است. شخصیت‌های این قصه می‌توانند لبریز از کاستی و عیب باشند و با این حال، ارتباط حسی عمیقی باهاشان برقرار کرد.

- اگر بخواهیم موفق‌ترین شخصیت در دو اپیزود قبلی یا حتی موفق‌ترین شخصیت کل فصل ششم را انتخاب کنیم، هیچ‌کس جز «لیانا مورمونت» (با بازی بلا رمزی) ملکه جزیره خرس به ذهن‌مان نمی‌رسد. او درجا با مخاطبان ارتباط برقرار کرد. وقتی داشت نقش این شخصیت را بازی می‌کرد حال و هوای پشت صحنه چطور بود؟ همان موقع هم می‌دانستید که آن صحنه به آن خوبی از آب درمی‌آید؟

صد در صد! وقتی برای دورخوانی وارد شد، ما همگی شوکه شدیم. یکی از آن لحظاتی بود که آدم می‌گوید: «وای خدایا، عجب ستاره‌ای!» زمان‌مان با بلا محدود بود و می‌دانستیم باید سریع کار کنیم. اگر یادتان باشد بیش‌تر دیالوگ‌های آن صحنه متعلق به او بود. خب، همگی یک روز شنبه صبح دور هم جمع شدیم تا صحنه را فیلمبرداری کنیم و تصورمان این بود که احتمالا باید در طول ضبط، تمام مدت دست نوازش به سر این دخترک خجالتی بکشیم. اولین تمرین‌مان فقط نیم ساعت طول کشید چون او فوق‌العاده مسلط بود. لهجه‌اش، بیان و حرفه‌ای‌گری او بی‌نظیر بود. و خب راستش را بخواهید، همگی عمیقا احساس شرمندگی کردیم چون او تک تک کلمه‌ها را از بر بود و بیانش حرف نداشت. همگی یک قدری سرخورده راهی خانه‌هامان شدیم. (می‌خندد) اما ضمنا هیجان‌زده هم بودیم! چون سطح استعداد غوغا می‌کند. او کسی است که در 20 سال آینده باید نگاهی به کارنامه‌اش بیاندازیم. هالیوود را به زانو درمی‌آورد. او فوق‌العاده است.

- دستاورد نهایی‌تان از دو اپیزودی که در فصل ششم کارگردانی کردید، چه بود؟

راستش را بخواهید من یک قدری آدم بدبینی هستم و اغلب نیمه خالی لیوان را نگاه می‌کنم. در نتیجه، خوشحالم که خیلی گند نزدم! (می‌خندد) معمولا بیننده کارهای خودم نیستم، چون بعد از این که مرحله پس‌تولید را به پایان رساندید، یک‌جورهایی ماموریت‌تان را انجام داده‌اید و کار برای‌تان تمام شده است. اما این‌بار، هر دو یک‌شنبه قبل را نشستم تماشا کردم. هم نفس راحتی کشیدم که آن‌قدرها بد نشده بودند و هم یک‌جورهایی از فرصت‌های از دست‌رفته حس وحشت بهم دست داد.

- یک نمونه از فرصت‌های از دست‌رفته مثال می‌زنید؟

نمی‌توانم مثال مشخصی برای‌تان بیاورم اما مثلا این که چرا فلان لنز را در آن صحنه استفاده نکردم؟ چرا دوربین را چند متر عقب‌تر نبردم و از لنز مناسب‌تری استفاده نکردم؟ چرا دوربین را پایین نبردم؟ موارد خیلی جزئی به نظرم می‌آید. به لحاظ فضا و حال و هوای قصه، جلسات بی‌پایانی با نویسنده‌ها داشتم و مدام با هم در تعامل بودیم و همین‌طور با گروه بازیگران تا همه چیز درست از آب دربیاید. به لحاظ فضاسازی و لحن، واقعا از کارم راضی‌ام. حتی اگر خودم هم خرابکاری می‌کردم، داشتم با گروهی کار می‌کردم که فوق‌العاده بودند و نویسنده‌های فوق‌العاد‌ه‌ای در کنارمان بودند. همه این عوامل کارمان را تضمین می‌کند و دست به دست هم می‌دهد تا خرابکاری نکنیم. بیش‌تر منظورم عناصر فنی بود و به انتخاب‌های خودم در مورد جای دوربین و نورپردازی برمی‌گردد. سر این‌جور چیزها کمی از دست خودم عصبانی و ناامید شدم اما در ذاتم است.