جلوه های ویژه ای که باور نمی کنید CGI نیستند (قسمت دوم)

CGI2.jpg

همیشه کارگردانانی هستند که به صورت دیوانه واری سعی می کنند تا کمتر به سراغ CGI بروند. آنها در طول افتتاحیه فیلم هایشان نیز به این نکته اشاره کرده و می گویند: «بله! ما واقعاً این کار را انجام دادیم.»

نابودگر 2: روز داوری ـ باز کردن مغز نابودگر  (جیمز کامرون / 1991)

"استن وینستن" و تیم ۶۷ نفری او مسئولیت جلوه‌های ویژه میدانی (FX) فیلم "نابودگر 2: روز داوری" را بر عهده داشت، و البته یک تیم ۱۹۴ نفره نیز کار گرافیک رایانه‌ای فیلم را بر عهده داشت. جلوه‌های ویژه و گرافیک رایانه‌ای این فیلم انقلابی بزرگ  در صنعت سینمای هالیوود ایجاد کرد. در این فیلم جلوه‌های تصویری فراوانی از پویانمایی و دیگر جلوه‌های ویژه بر روی صورت بازیگران پیاده شد که در زمان خود نو و بدیع بودند. نابودگر ۲ نخستین فیلم سینمایی هالیوود بود که در آن از صنعت "مورفینگ" (نوعی از جلوه‌های ویژه) به وفور استفاده می‌شد. تا قبل از این، دیزنی از "مورفینگ" برای ساخت انیمیشن هایش استفاده می کرد. 

"مورفینگ" تکنیکی در پردازش تصویر است که به منظور تغییر (دگر ریختی) یک تصویر به تصویر دیگر از آن استفاده می شود. ایده کار بدین صورت است که یک تصویر به صورت مرتب و پشت سر هم دچار تغییرات شده تا در نهایت تصویر اصلی به تصویر دیگری تبدیل شود. این تکنیک در سال 1967 و در دانشگاه تورنتو ابداع شد. 

برای ساخت این فیلم CGI نقش بسیار مهمی داشت. به طور مثال برای  خلق روبوت T-1000 ، روبوت لیکوئیدی فیلم که نقش آن را "رابرت پاتریک" بر عهده داشت، جیمز کامرون از CGI بهره های فراوانی برد. اما صحنه هایی نیز در این فیلم وجود دارد که در نظر اول CGI می آیند، ولی در واقع برای خلق آن از FX استفاده شده است. 

شاید بهترین صحنه ای که باعث می شود که شما بگویید "نه  نمی توانم باور کنم  CGI نباشد"، صحنه ای باشد که سارا و جان کانر در حال باز کردن سر ترمیناتور با بازی "آرنولد شوارتزینگر" هستند تا ببینند CPU او چگونه کار می کند و توانایی انجام چه کارهایی را دارد. در این صحنه ما در پیش زمینه پشت سر ترمیناتور را می بینیم و در پس زمینه، در آینه، چهره او منعکس شده است.  

 

 

 آنها سر را باز می کنند، دوربین حرکت می کند تا نما در بالای سر ترمیناتور تمام شود. در این لحظه شما سر ترمیناتور را می بینید که قسمتی از آن باز شده است. محلی که CPU در آن قرار می گیرد به اندازه یک شیشه ترشی است که در آن باز شده است. اگر کارشناس جلوه های ویژه باشید به طور حتم خواهید گفت، این مسئله بی اهمیت است، چون سری که در پس زمینه وجود دارد، می تواند ساختگی باشد و با استفاده از CGI هم سر و هم انعکاسش در آینه را به وجود می آورد. راه حلی منطقی، آسان و مطمئن!  

 البته چهره منعکس شده در آینه چهره واقعی "آرنولد" نیست، بلکه چهره روبوتی است که از "آرنولد" ساخته شده، روبوتی که به همه چیز واکنش نشان می دهد، چشمهایش حرکت می کنند، و دهانش باز و بسته می شود. از این روبوت در بیشتر سکانس های فیلم به خصوص سکانس های تیراندازی استفاده شده است.  

راستی شما در یک مورد دیگر نیز اشتباه می کنید. هیچ آینه ای در این صحنه وجود ندارد. در حقیقت یک پنجره است که در هر سمت آن یک سارا کانر، یک جان کانر و یک ترمیناتور وجود دارد که حرکات همدیگر را طوری تقلید می کنند که به نظر می رسد در آینه وجود دارند. 

 اما انگار چیزی اشتباه است؟ به نظر می رسد "سارا کانر"های پیش زمینه و پس زمینه هر دو واقعی هستند... انگار دو "لیندا هامیلتون" وجود دارد. 

در حقیقت در این صحنه شما "لسلی همیلتون" خواهر دوقلوی "لیندا" را می بینید. "لسلی" در طول فیلمبرداری با گروه همکاری داشت. به طور مثال زمانی که T-1000 خود را شبیه "سارا کانر" می کند، "لسلی" نقش آفرینی می نماید.  

 بله شاید سخت باشد که باور کنیم که از CGI در این قسمت ها استفاده نشده ، و از همان حقه قدیمی که برای نشان دادن دو قلوها در فیلم "دام والدین" بهره گرفتند، برای خلق این صحنه نیز استفاده شده است. 

شوالیه تاریکی بر می خیزد ـ سقوط هواپیمای C-130 (کریستوفر نولان / 2012)

 

 

در برخی از لحظات هر فیلمی، این امکان وجود دارد که شما بگویید، "شرط می بندم که این CGIاست." به خصوص اگر این صحنه مربوط به سقوط یک C-130 از آسمان باشد. صحنه ابتدایی فیلم "شوالیه تاریکی برمی خیزد" زمانی که تروریست ها برای آزاد کردن "بین" از دست سیا به هواپیما حمله می کنند، از بدنه آن آویزان می شوند، و با وصل کردن آن به هواپیمای دوم باعث می شوند که در حالت عمودی قرار بگیرد، سپس بالها و دم هواپیما کنده می شود و تروریست ها همچنان به آن آویزان هستند و در انتها باعث سقوط آن می شود، از آن صحنه هایی است که باید دیوانه بود تا به چیزی جز CGI فکر کرد. 

بله، بسیاری از صحنه هایی که شما در این چهار دقیقه مشاهده می کنید، واقعی هستند و شاید "نولان" فکر می کرده که اگر برای خلق آنها از CGI استفاده کند از ابهت اثرش کم خواهد شد. او به جای استفاده از جلوه های ویژه کامپیوتری از یک هواپیمای واقعی C-130 و بدلکاران وررزیده که بر کناره های آن از بیرون آویزان هستند، استفاده کرد. 

 البته نولان برای اینکه بدلکاران در حین اجرای کار بدلکاری آرامش داشته باشند، در طول فیلمبرداری کاری کرده بود که آنها به وسیله هدفونهایشان به موسیقی گوش دهند. برای فیلمبرداری از نماهای داخلی، از یک بدنه شبیه سازی شده داخل هواپیما استفاده شد. اما برای گرفتن نماهای خارجی، بدلکاران باید وقت بیشتری صرف می کردند.  

نولان برای این صحنه ها یک هواپیمای واقعی C-130 را توسط یک هلی کوپتر در آسمان روستایی در اسکاتلند آویزان و سپس منفجر کرد. بدلکاران او باید به کنارهای هواپیما آویزان می شدند. 

تمام بدلکاری این فیلم توسط بدلکاران مدرسه "استن وینستن" انجام شد. حتی زمانی که نولان می توانست از دست دادن بالهای هواپیما را با استفاده از جلوه های ویژه کامپیوتری و CGI نشان دهد، او گروه جلوه های ویژه میدانی را مجبور کرد تا کاری کنند که در آسمان بالهای هواپیما کنده شوند.  

 حتی سقوط بدنه هواپیما نیز واقعی بود.  

 

 برنامه ریزی برای فیلم برداری این نماها 9 روز بود، اما نولان همه آن را در 2 روز انجام داد. به قول معروف او دمار از روزگار گروه درآورد.

 

عملیات غیر ممکن: پروتکل شبح (براد بیرد/2011)

 

 

 "تام کروز" به انجام کارهای دیوانه وار شهرت دارد (حتی نسبت به معیارهای ساینتولوژی1)، کارهایی که او در این فیلمها انجام می دهد آنقدر عجیب و خارق العاده است که گاهی اوقات پشت صحنه های فیلم های او به اندازه خود فیلم سرگرم کننده می باشد.  

عکسی که مشاهده می کنید، عکسی واقعی از "تام کروز" است که او را در بالای "برج خلیفه" در دبی  ـ برجی که بزرگترین ساخته بشر در جهان ـ  در طول فیلمبرداری فیلم "مأموریت غیر ممکن: پروتکل شبح" نشان می دهد. اگر شما فیلم را دیده باشید، مطمئناً صعود تام کروز را از ساختمان دیده اید. 

هنگامی که فیلمنامه توسط گروه خوانده شد، معلوم شد "ایتان" شخصیتی که "کروز" نقش آن را بازی می کند، باید یک سری شیرین کاری در بیرون "برج خلیفه" انجام دهد. گروه تصمیم گرفت تا با استفاده از جلوه های ویژه کامپیوتری و میدانی این صحنه را خلق کند، زیرا هیچ کس آنقدر دیوانه نبود که بخواهد از ساختمان برج بالا برود. اما وقتی با "کروز" صحبت شد، معلوم شد که اشتباه می کردند و او می خواست خودش این کار را انجام دهد.  

به طور معمول "کروز" اصرار داشت که شیرین کاری های این صحنه بیشتر شود.  

حتی اگر مجبور باشد برای فیلمبرداری مانند یک "پیناتا" بوسیله یک دسته سیم کلفت و دردناک بر روی شیشه ای داغ و زیر نور مستقیم خورشید، بین زمین و هوا آویزان باشد،  

یا بر روی شیشه بدود  و از برج پایین بیاید.  

گروه فیلمبرداری در طبقه 123 برج که هنوز کاملاً ساخته نشده بود، مستقر شدند. آنها مجبور شدند تا بعضی از پنجره ها را از قاب بیرون بیاورند تا بتوانند تجهیزات لازم فیلمبرداری و بدل کاری "کروز" را در آنجا مستقر نمایند. 

 آنها مجبور بودند "کروز" را زنده نگه دارند.

 1ـ ساینتولوژی: دانش شناسی، علم مکتب گرایی: مجموعه ای از تعالیم است که "رون هابارد"  نویسنده داستان های علمی و تخیلی آن را توسعه بخشید. علم گرایی به معنای اعتقاد داشتن به لزوم محوریت علوم تجربی و روش تجربی در همه شئون زندگی است. "تام کروز" و "جان تراولتا" از پیروان این مکتب هستند.